کفشای حاجی نوروز

جالبه نه؟

حتماً با خودت می گی چی؟

باشه می گم صبر داشته باش

یادش به خیر یه زمانی همون موقع که کوچیک بودم ، به قول خودمون بچه تر که بودم یک از آرزوهام این بود که وقتی بعد از هوای بارونی ، روی زمین نم دار کوچه ها قدم می زنم ، کفشای منم مثل کفش های بابام صدای قرچ قروچ بده.

صدایی که از له شدن و بهم سابیدن سنگ ریزه های کوچه ها زیر کفشای پدرم طنین انداز می شد ، همیشه برام نشان از بزگ شدنم بود.

اینقدر منتظر رسیدن این آرزوم موندم تا یادم رفت.

نمیدونم دلیل فراموشیم چی بود؟ یا شاید دیگه بارون نمیاد ، یا شایدم تو کوچه ها سنگریزه نیست ، احتماش هم هست دیگه کفش ها از جنس کفش های اون موقع نیست، شایدم آدمهاش ....

تا اینکه چند روز پیش که باز داشتم قدم میزدم و به گذشته ها فکر می کردم ، ناگهان صدایی رشته افکارم رو پاره کرد.

صدای قدم هام شبیه اون موقع شده ، شبیه آرزوهای کودکیم.

یه لبخند زدم و هه

اما بعد رفتم تو فکر...

نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت ؟

خوشحال بشم که بالاخره به آرزوم رسیدم یا ناراحت که بزرگ شدم و دارم پیر می شم؟

می پرسی چرا بزرگ شدی ناراحتی؟

خب معلومه ، اونوقتا آرزوهام چی بود و الان چی ؟

می دونم اونوقتا آرزوهام معصومانه بود دوستیهامون معصومه بود ، غصه هام خنده دار ، خنده هام از ته دل ، ختم کلام یه دلشاد داشتم.

بگذریم نمی‌خوام بشینم راجع به آرزوهای کودکانه و بزرگانه ، فلسفه بنویسم .

بزار یکم دیگه قدم بزنم تا صدای جیر جیر کفشام طراوت کودکیم رو جستجو کنم.

/ 7 نظر / 86 بازدید
یه دوست

فراموش کردیم چون بین دوراهی زندگیمون موندیم ای کاش حداقل میشد خودمون پیدا کنیم موفق باشی منتظر پست جدیدت میمونم(با سپاس دوست عزیز)

محیا

سلام.. بلاگ جالبی دارید..تقریباً تمام پست هاشو خوندم..با وجود دلی پری که دارید همین که خوب دردای دلتون و مینویسید باز جای امیدواری هست.. خیلی دیر آپ میکنید.. دوست داشتین به من هم سری بزنید.. میسی

دیوانه

آرزوهای کودکی آره گاهی باید با کودک درونمون یه حال و احوالی داشته باشیم شاید زندگیمون دوباره رنگ بگیره[گل]

وحید

[ناراحت] از هر لحظه ی زندگیت استفاده کن چون گه همیشه به بچگیات فکرکنی این فرصتاهم از دست میره.[لبخند] خدا پشت و پناهت دوست من.[لبخند]

[من نبودم]سلام متن های جالبی داشتید باوجود اینکه من هم طنز مینویسم خیلی فوق العاده بودند موفق باشید

فافا

[گل]