در باب گذر ایام

  برای پ.ر

در باب گذر ایام

امروز 21 آبان است

زمین با سرعت ثابت به دور خود می چرخد و این گردش وضعی زمین 24 ساعت به طول می انجامد.

قرار است 35 روز دیگر یعنی به زبان ریاضی وقتی زمین 35 بار به دور خودش چرخید یعنی 840=35*24 ساعت دیگه مسافر کوچولو به خونش برگرده.

( وای خدا یعنی این همه آدم از اوباما بگیر تا برلوسکنی تا .... همه چی باید بچرخه! فکر کن)

کلاغه بهم گفته که مسافر کوچولو عادت نداره احساساتش رو نشون بده.

اما من به کلاغه گفتم : اگه تو می خوای چغولی کنی برو پیش کسی که مسافر کوچولو رو نمی شناسه!

( یعنی من میشناسمش؟ یه چوکولو)

من می دونستم که مسافر کوچولو آدم احساساتیه ، می دونستم که همین احساسات باعث شده بین این همه خونه ، مسافر کوچولو توی این همه سیاره این خونه رو انتخاب کنه .( آخه واسش خیلی نامه نوشتم و به آدرسی که نمی دونستم پست کردم اما مثله اینکه به دستش رسیده) خودش گفت من حس خوبی به نامه هات داشتم.

من می دیدم که مسافر کوچولو با همه دوستاش چقدر مهربونه و با احساس حرف میزنه! پس کلاغه چرت و پرت گفته. ( اما چرا من....   ؟)

مسافر کوچولو گفته 840 ساعت دیگه با یه دنیا احساس میاد. خودش بهم گفته ...

می خوام الان بهش بگم ، مسافر کوچولو 840 ساعت دیگه ، اسمت دیگه مسافر کوچولو نیست ، باید دنباله یه اسم جدید باشی ، منم باید اسمم رو عوض کنم باید اسممون رو بزاری مسافران کوچولو.

داشتم وسایل پذیرایی خونه مسافر کوچولو رو می چیدم تا وقتی که 840 ساعت دیگه از راه میرسه استراحت کنه.

که یهو گرگ ناقلا اومد.

گرگ ناقلا بهم گفت اصلا 840 ساعت دیگه ای وجود نداره ، مسافر کوچولو یی تو راه نیست اینا همش توهمه ( وای یعنی گرگ ناقلام زده تو کار مواد و توهم و این صحبت ها) مسافر کوچولو نشسته و داره به تو می خنده .

دلم شکست ، بهش گفتم تو دروغ میگی! داشتیم با هم بحث می کردیم که سگ با وفا اومد ، گرگ ناقلا از ترس سگ با وفا فرار کرد.

سگ ناقلا گفت به حرف های گرگ ناقلا اعتنا نکن، نه من نه تو ، نمی دونیم 840 ساعت دیگه چی میشه؟

فقط یه راه برای فهمیدنش هست باید صبر کنیم یا مسافر کوچولو میاد یا...

گفتم سگ با وفا ، چرا گرگ نا قلا این حرف ها رو زد؟

گفت :مگه یه عمر منتظر اومدن مسافر کوچولو نبودی؟ حالا مگه خود مسافر کوچولو بهت نگفته میام؟

گفتم : چرا

گفت : خوب جوابتو گرفتی؟ مگه تو به مسافر کو چولو اعتماد نداری؟   

گفتم: آخه مسافر کوچولو همه رو دوست داره ، با همه مهربونه ، اما من واسش مثل یه غریبه ام.

گفت : مسافر کوچولو میخواد بیاد تو خونه ات موندگار بشه بهت گفته می یاد، بعد باهات مثل غریب است ؟ نه امکان نداره ، مسافر کوچولو خسته است ، نیاز به زمان داره.

گفتم : آخه سگ با وفا ، 840 ساعت خیلیییییییییهههههه

گفت: مگه یادت رفته چند سال منتظر مسافر کوچولو بودی تا پیداش کنی؟ تا بهش بگی که یه خونه واسش ساختی!

گفتم: چرا اما شاید خونه منو دوست نداشته باشه!

گفت: اگه دوست نداشت بین اینهمه خونه، نمی گفت میام اینجا.

گفتم : خب چرا گفته 840 ساعت بعد چرا الان نمیاد؟ 

گفت : از خودش بپرس!

گفتم : آخه ....

گفت: آخه بی آخه ، اصلا یه پیشنهاد

همین جا می نویسیم امروز 28 آذر است...........

( شما چی مینویسن جای نقطه چین؟ )


 

/ 3 نظر / 6 بازدید
علیرضا

من می نوسیم گشتم نبود نگرد نیست امروز 28 آذر ماهه و تو کماکان منتظری و مسافر کوچولیی در کار نیست؟ گرگ ناقلا نیست بلکه راست میگه البته نظر شخصی منه

درسا

خوش به حال مسافر کوچولو خیلی با احساس می نویسی من زیاد به این وبلاگ سر میزنم من میگم مسافر کوچولوی تو حتما اگر این نامه رو بخونه زودتر از 28 آذر میاد به خونت لازم نیست تا 28 آذر صبر کنی میاد و با هم میشین مسافران کوچولو

بهار

داره 28 آذر میشه... از مسافر کوچولو چه خبر؟ من که اگه به جای مسافر کوچولو بودم زودی میومدم کلید اون خونه کاه گلی رو میگرفتم و چهار زانو میزدم سر سفره صورتی...[لبخند]