انهدام

این روز ها این گونه ام ببین:

دستم ، چه کند پیش میرود، انگار :

هر شعر باکره ای را سروده ام

پایم چه خسته می کشدم، انگار:

کت بسته از خم هر راه رفته ام

تا زیر هر کجا

حتی شنوده ام

هر بار شیون تیر خلاص را

ای دوست

این روزها

با هر که دوست می شوم احساس می کنم

آنقدر با هم دوست بوده ایم که دیگر

وقت خیانت است

انبوه غم حریم و حرمت خود را

از دست داده است

دیریست هیچ کار ندارم

مانند یک وزیر

وقتی هیچ کار نداری

تو هیچ کاره ای

من هیچ کاره ام: یعنی که شاعرم

گیرم از این کنایه هیچ نفهمی

این روزها اینگونه ام:

فرهادواره ای که تیشه خود را گم کرده است

آغاز انهدام چنین است

اینگونه بود آغاز انقراض سلسله مردان

یاران

وقتی صدای حادثه خوابید

بر سنگ گور من بنویسید

یک جنگجو که نجنگید

اما...، شکست خورد.

 

/ 8 نظر / 13 بازدید
پریا

یه حسه بغضی بهم دست میده وقتی به آخر شعر میرسم: وقتی صدای حادثه خوابید بر سنگ گور من بنویسید یک جنگجو که نجنگید اما...، شکست خورد

گل سا

وقت وقت دیدنه!تو شادی خودت خبر نداری

زهره

سلام زیبا بود لذت بردم مرسی شاد باشی [گل]

محمد حسین ابراهیمی

باکوله باری از نگرانی 1 - دغدغه های نبود رضا رحیمی 2 - نصیحتی به سید مهدی موسوی روزگار را می پکانم

جواد

شاعر این اثر نصرت رحمانی آتش دهه 30 و 470 شعر ایران است

محمد حسین ابراهیمی

روزگار تخمی نگارنم فیلتر شد و به روزگار تخمی تر سرگرداني ام بازگشتم در www.sargardan.persianblog.ir با .... و .... و تحلیلی بر شعر قاب شکسته ی طیبه ی نیکو / و خدایی که نیست

عزت الله

سلام زیبا بود خوشحال میشوم به من هم سری بزنید . شاد باشی