گم شدم...

سلام

از اروند برگشتم و هنوز زنده ام

جای همتون خالی ( البته اگر به شرایط سخت و طبیعت وحشی و بکر علاقه مندین)

دلم براتون تنگ شده بود ( شاید تویی که ...)

کاش... ولش کن

این چند روز تو سفر خیلی چیز هایی جدیدی دیدم

در منطقه بکری که رفته بودم یک روستایی بود که با اولین جاده آسفالته ١٢ .کیلومتر فاصله داشت و هنوز تلوزیون و گاز به این مناطق نرسیده بود و مردم برای پخت و پز و گرما از هیزم استفاده میکردن. طبیعت فوق العاده بود. کاملا بکر و ناب.

دلمون میخواست، منو تنهاییمو میگم، تو این مراتع و کوهها و رودخانه ها گم بشیم و هیچوقت بر نگردیم.

با خودم میگفتم تنهایی تنهاییه دیگه چه اینجا چه اونجا چه هرجا...

اما برگشتم نمیدونم چرا اما شاید....

بگذریم

 

 

/ 5 نظر / 22 بازدید
!...LiZ@rD

دوووووووووووووووووووستم....خوشحالم که اومدیییییی[گل]

بهار

سلام. خوبی؟ ایول، من عاشق این جور جاهای بکر دست نخوردم و البته زیاد هم رفتم اینجور جاها، هر چند ماهی نگرفتم هیچ وقت... هر چند اون بهاری که گفته بود سوغاتی بیاری یه بهار دیگه بود ولی به من چه دیگه، گفتی سوغاتی آوردی برام. من سوغاتیم رو میخواااااام [پلک] تازه زیر بارون [چشمک]

بهار

راستی چقدر اینجا خوشگل شده با این عکسه، قبلا اینجوری نبود، نه؟!

اتنا

سلام چطوری دختر حاجی؟یه سر به ما هم بزن..[لبخند]