زندانیه اتاق

 

 

 

پیش در آمد

 

 

   این داستانی است کوتاه که در روزگاری پر از فشار و تنهایی نوشته شد.

 

آن شب در اتاقم که چند روزی بود پس از جر و بحث مفصلی که با پدر داشتم وارد شدم با صحنه جالبی روبرو شدم که

پنجره پرچ شده ای بود که دیگر نتوان آنرا باز کرد که تنها جرمم ....

بماند.

 نامی که در این داستان آمده ترگل ( یک شخصیت خیالی و ساختگی است و منصوب به شخص خاصی نمی باشد) بهتر بگویم ترگل شخصی ساختگی است از چند شخصیت واقعی که اینگونه ساخته شده است که خصوصیات خوب آن اشخاص ثالث گلچین و در شخصیت ساختگی من نمود پیدا کرده است و من نام این شخصیت را ترگل گذاشتم

 

 

 

 

 

 

                                                 معراج امانی

                                             بیست و یکم آذر هزاروسیصد و هشتاد و شش

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام تنهایی ک... یا شایدم تُ... خوبی؟
آخ که چقدر دلم می خواست دیگه نبینمت. خستم کردی یا به قول حسین خستم کردی از بس خستگی هات دیدم.

دلم از همتون پره از همتون. سه روز دست و دلم به ساز نمیره نه اینکه تحفه ای باشم نه! اما همون اتود های ساده رو هم نمی تونم بزنم. دلم واسه سازم تنگ شده اما حالم از صدای مضراباش بهم می خوره آخه نوازندش حالش خرابه.

 

چه گُ... بخورم آخ خدا بسه دیگه دیگه جنبه ندارم بسه.

 

ترگل عوضی دلم واسه توام تنگ شده، هم دلم واست تنگ شده هم حالم ازت بهم میخوره. دیوونه شدم نه؟

 

وسط این زندون که پنجره هاشم به جرم سیگار کشیدن پرچ شده، که اسمش مثلا اتاق شخصی منه! منو تنهایی نشسته بودیم ، آره تخم جن زُل زده بود تو صورتم و داشت با نگاهش خاطرات ده سالمو ورق می زد.

از اون روزی که تو کافی نت تازه چت کردن یاد گرفته بودم و رضا، داداشت رو دیدم... پسر خوبی بود به قول خودمون لوتی و با صفا بود...

 

آخ همین جا که رسید ، ترگل تو اومدی جلوی چشم! دلم میخواست پاشمو عکساتُ نگاه کنم اما یادم رفته بود که خودم پارشون کرده بودم. یاد آهنگ های کیریس دی برگی افتادم که با هم گوش می دادیم ، یادته چقدر دوست داشتی خواستم سی دی شو بزارم اما نه! نه استاد شجریان با کلام سعدی قشنگتر میگه! مخصوصا الان:

 

شکست عهد مودّت نگار دلبندم        برید مهر و وفا یار سست پیوندم

تطاولی که تو کردی به دوستی با من        من آن به دشمن خونخوار خویش نپسندم

اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی       هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم

 

 

 

 

 

ولش کن می خواستم خاطره بنویسم بی خیال روش خط کشیدم مثل خیلی چیزای دیگه که روش خط کشیدم و

می کشم. آره خط می کشم شاید وسط این خط  خطی ها یه چیزایی پیدا بشه یه چیز جدید  یه جور معرفت یه رفیق یه نقطه سفید،...شایدم سیاه ، نمی دونم،  کدومشون بهتره؟ ها؟ به نظر تو کودومشون بهتره؟ سفید یا سیاه؟ با توام بیا...بیا با هم خط خطی کنیم هم بعضی چیزارو خط بزنیم هم بعضی هارو پاک کنیم. چرا جواب نمیدی؟ ... آخ ده سال که حرف نزدی، فقط آیینه دقی خب اسمت تنهاییه دیگه تنهایی...

 

آخ که چقدر تنهام!

 

کاش یه سنگی به این شیشه اتاقم بخوره و بشکندش ، وای چقدر هوا سنگینه، کاش پنجررو بشکنه ، نصف شبم که شیشه بر پیدا نمیشه بیاد حداقل تا صبح نفس می کشم.

 

شایدم آره شایدم یه پری بیاد تو اتاقم از پنجره! آخه اگر بسته باشه که نمی تونه بیاد. می تونه؟ نمی دونم! آخه می گن پری ها همه کار می تو نن بکنن!همه کار، نمیدونم ولش کن

 

بسم از هوا گرفتند که پری نماند و بالی              به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی

 

خب رفیق قدیمی کجا بودیم؟ آها! ترگل

خواستم کادوهات رو بیارم یادت کنم اما چشمام درست نمی بینه ولش کن میخورم زمین حالم خوش نیست دلم میخواد خیس شدن بالشمو حس کنم فعلا نم داره کو تا خیس بشه تازه سیگارم نمیشه کشید آخه پنجره بستست.

...چقدر دلم می خواست تولدت بود ، آره تولد تو ، تویی که دوسش داشتم تویی که هنوز نیو مدی و نمیشناسمت

و نمی دونم تولدت کیه؟ ، نمی دونم کجایی؟! می بردمت یه رستوران یه جای دنج نمی دونم هر جا که بشه آخه جاش که مهم نیست ما فقط می خوایم با هم باشیم هر جا که باشه.

 

اونجا دو تایی می گفتیم می خندیدیم راجع به اطرافیان اظهار نظر می کردیم.

 

بعد که چشمات از گشتن دونبال هدیه روز تولدت خسته می شد و فکر می کردی من فراموش کردم یا توان مالی خرید هدیه رو نداشتم،هدیه ناقابلی رو که با هزار ترفند پنهانش کرده بودم رو با تمام وجود تقدیمت می کردم تا برق قشنگ چشمات دوباره مثل همون روزی که دیدمت مستم کنه تا با لبخندت منم پر در بیارم و.... بشم پری!

 

بشم پری و سر بزنم به همه پنجره های بسته ای که توی کل شهرمون هست آره پری بشمو برم آدمای پشت پنجره رو از تنهایی در بیارم آخ اگه اون لبخندت دوباره تکرار بشه سنگ می شم و همه پنجره هارو می شکنم.

اگه صدای قشنگت رو بشنوم، مضراب های سه تارمم مهربون میشن دیگه زخمه نمی زنم مضراب می زنم ساز می زنم ساز...

آره اگه بخندی اگه بخندی!...

 

می دونم که از هدیه ات خوشت میاد بعد دستمو می گیری تو دستت و می بوسی نمی دونم اما منم بی اختیار دستای مخملینت رو محکم تو دست می گیرم تا واسه یه لحظه ام فکر از دست دادنشو نتونم تصور کنم و بی اختیار لبهای خشکیده ام رو با چشمه خود جوش دستات سیراب می کنم و می بوسمشون ، اره می بوسمشون و بو می کنم و با بوی عطرش همه اتاق های بسته رو پُر می کنم از بوی عطر دشت گلهات تا بشه وقت هایی که می خوای تو تنهاییت خاطراتت رو ورق بزنی و دود سیگار رو پخش کنی لابه لای ورقاش و یاد گذشته هات کنی بوی گند سیگار توی اتاقی که پنجره هاش بستست نپیچه به جاش بوی عطر بیاد..

 

بعد موقع غذا خوردن از بس که حرف داریم با هم بزنیم یادمون می ره که غذامون سرد شده و گشنمون بوده، یهو به خودت میای و نگرانی تو چشمات موج می زنه که دیرته و غم دلتنگی خودت رو باز به من گوش زد می کنی که می خوای بری!

 

خب...خب تو آزادی ، تو توی اتاق پنجره بسته نیستی تو آزادی که هر جا که می خوای بری! تو باید بری..

 

 

آخ کاش حداقل بارون بیاد ، آره بارون بیاد و این گند و کثافتی که روی پنجره این زندون نشسته بشوره، آره بشوره شاید بشه بهتر دیوار خونه همسایه روبرو رو دید.سیمانیه! با مقاومت بالا که هر چقدر بیشتر آب بخوره سخت تر میشه!...

 

اما نه بارون نه ! آخه بارون که بیاد بعد که پنجره خشک بشه کثیف تر می شه گُه می زنه به این پنجره این چه بارونیه؟ نه بارون نه باید برف بیاد برف، آره برف بهتره هم سفید هم سرد!...سرد؟ اما خود من که خیلی وقته یخ زدم دلم، قلبم، یخ زده  برف نه! خورشید ، خورشید بیاد و یخ تنم رو آب کنه تا با خنده های قشنگت منم بخندم از ته دل بخندم ها ها ها ها...

بخندم و برقصم! آره با یه شش هشتم مشتی برقصم! زیر بارون تو هوای آزاد برقصم.

 

 

آره باید برم بیرون ، اما نمیشه شیشه رو شکست  همه خوابن بیدار میشن، اما باید بیدار شن، باید بیدار شن و بدونن که من زندانی نیستم پس، ... اما نه دوسشون دارم نمی خوام بیدارشون کنم ، اما نه به نفعشونه نباید تو خواب باشن باید بیدار شن، آره پاشین همه پاشین حتی همسایه ها پاشین و ببین و باور کنین که پری اومده و می تونه حتی از پنجره های بسته هم رد بشه پاشین ببنین کی اومده؟

 

 

اما نه اونا حسودن، دوستیشون دوستیه خاله خرسس، نه !! مثله همه چیز های دیگه ای که ازم گرفتن تورو هم ازم می گیرن ولش کن بیا با هم تنها باشیم آره منو تو تنهای تنها .

آره تنهایی من، بیا با هم تنها باشیم.

 

 

 

معراج امانی

21/9/1387

 

 دوستان من بی انصافی که نظر ندید یا در صورت استفاده از منابع نام نبرید