روزگاری است که نمیدانم ...

همواره از اینکه ندانم ناخشنود و رنجور می‌گشتم 

نمی‌گویم همواره هرآنچکه بوده است را می‌دانستم ، اما می‌دانستم که اگر نمی‌دانم ، ندانسته‌ام را کجا و چگونه جستجو کنم تا گامی به سوی دانستن بردارم.

اما این روزها نمی‌دانم و نمی‌دانم چرا نمی‌دانم و نمی‌دانم که ندانسته ام را کجا و چگونه و... 

نمی‌دانم ، هیچ نمی‌دانم  

نمی‌دانم  که خواهم دانست یا ندانسته در نمی‌دانمم غرق ندانسته ها خواهم شد